اول اینکه : " پنجشنبه ، خسته کننده " . امروز هم دقیقاً مثل دیروز سه شیفت مشغول کار بودم . سخت بود و خسته کننده ، دلم لک زده واسه چند ساعت آرامش .
دوم اینکه : شیفت صبح را کار ندارم ولی بعد از ظهر با دو پایه دوم و اول کلاس داشتم . با دومی ها بحث دستگاه شمار و مبنا را کار کردم . جالب بود برای بچه این بحث مخصوصاً زمانی که بحث را با تاریخچه ای از ریاضیات شروع کردم و پایان بحث را کشیدم به کامپیوتر و در مورد کامپیوتر های نخستین و استفاده از لامپ برای نشون دادن اعداد صفر و یک براشون صحبت کردم . همه دانش آموز ها تعجب کرده بودند و با شوق و اشتیاق فراوان گوش می دادند . در پایان هم درس را از همه بچه ها پرسیدم که نتیجه این شد برای من : " همه درس را فهمیده اند ، همه همه . " با کلاس اول هم بحث ضرب و تقسیم اعداد کسری را کار کردم . فضای کلاس تو زمان تدریس خیلی گرفته بود نمی دونم علتش خستگی بیش از حد من بوده یا اینکه چون هوا به علت بارانی بودن تاریک بود این تاریکی و گرفتگی هوا روی هر سه تای ما تاثیر گذاشته بود یعنی روی من و دانش آموزان و فضای کلاس . چون اینطور که فهمیدم و از برایند پرسش هام دستگیرم شد . تقریباً نیمی از کلاس چیزی نگرفته بودند . به نظرم دوباره باید این درس را از نو تدریس کنم . به یک شکل دیگه و با حال و هوای بهتر .
سوم اینکه : زنگ تفریح هم گذشت به بی حالی و بی حوصلگی . این روز های پنجشنبه اصلاً روز خوبی نیست به چند دلیل : یکی اینکه خستگی کل هفته رو دوش پنجشنبه ها پیاده میشه و دیگه نا و نفس همه تموم شده ، از معلم گرفته تا دانش آموز . دیگه هم اینکه جمع معلم های روز پنجشنبه جمع خوبی نیست . همه با هم سردیم و غریبه به همین خاطر فضا هم دیر می گذره هم سخت . در ضمن زنگ تفریح نیز سو تفاهم پیش آمده با یکی از همکار ها به دلیل دو به هم زنی همکاری دیگر با عذر خواهش آن شخص رفع شد . منم سعی کردم حرف های شنیده را فراموش کنم . شاید .
چهارم اینکه : عصر بعد از مدرسه مستقیم به مرکز ضمن خدمت رفتم و تا ساعت 40 : 9 شب ادامه مبحث صفحه گسترده اکسل را با همکار های حاضر در کلاس کار کردم . اگر خدا بخواهد این کلاس روز جمعه تمام خواهد شد .
آخر اینکه : به علت خستگی زیاد نتونستم پنجشنبه این مطلب را بفرستم روی وبلاگ . به همین دلیل جمعه اینکار را کردم ولی تاریخش را ویرایش کردم تا باشد روزنگار پنجشنبه .
Popularity: unranked [?]






