یکی دو سالیست که به واسطه تدریس در دوره های ضمن خدمت فرهنگیان و آنهم بیشتر اوقات تدریس کامپیوترملقب شدم به القاب استاد و مهندس . حتی بعضی ازاوقات هم در درون خودم از این القاب بهره و لذت روحی و روانی برده ام . اما وقتی خوب به دقت و در خلوت به فکر می رم از خودم سوال می کنم مگر معلم بودن خودش چه چیزی کم دارد که من از این القاب لذت می برم یا اینکه مهندس بودن و استاد نامیده شدن چه چیزی بیشتر از معلم بودن دارد ؟ چرا حتی همکاران خود من که می دونند من یه معلم ساده بیشتر نیستم و در کنار خودشون بار ها و بار ها تو مدارس مختلف تدریس کردم ، این عناوین رو برای بنده به کار می برند ؟ چه چیزی در این القاب و عناوین هست که معلم بودن و همکار بودن و دوست بودن را فراموش می کنند و منو ملقب می کنند به این عناوین غیر واقعی ؟ شاید یه قسمت از پاسخ این باشه که رفتار من اینگونه طلبیده که این عناوین را برایم به کار ببرند . شاید در چهره ام لذت اینگون نامیده شدن موج زده . نمی دونم ، شاید !
خوب که دقت می کنم می بینم خود منم زیاد از این عناوین غیر واقعی را برای دیگران به کار برده ام عناوینی چون دکتر ، مهندس ، استاد ، حاجی و ... . و خود اون افراد و شخصیتشون رو فراموش کرده ام .
چرا ما شخصیت دادن به افراد را در گرو قرار دادن این عناوین در پیشوند اسمشان می دانیم ؟ چرا فقط افرادی را که این القاب را یدک می کشند بزرگ و محترم میشناسیم ؟
در هر صورت تصمیم گرفته ام از این به بعد هر کس رو خودش را بشناسم نه القاب و عناوینش رو و اگر کسی هم منو با این عناوین نامید اعلام کنم که من نه استادم ، نه مهندس ، من فقط یک معلمم ، من مهدی حیدریم .
شما چی ؟ بله شما دوست عزیز ، شما دکترید ، مهندسید یا خودتونید ؟
شما دوست دارید کدوم باشین خودتون ، دکتر یا مهندس ؟
پ ن : خوانش این مطلب دلیلی شد برای این نوشته .
Popularity: unranked [?]






