در آغاز باید تعریفی داشته باشیم از سیاست ، در کتاب دانشنامه سیاسی داریوش آشوری سیاست اینگونه تعریف شده است : سیاست " Politics,Policy" در معنای عام به هرگونه راهبرد و روش و مشی برای اداره یا بهکردِ هر امری از امور ، چه شخصی چه اجتماعی ، « سیاست » گفته می شود ، چنانکه از سیاست اقتصادی ، سیاست نظامی ، سیاست مالی ، سیاست آموزشی و ... سخن می گوییم .
در خاطر دارم که درزمانی که قرار بود وارد آموزش و پرورش شوم باید از خان گزینش می گذشتم ، شخص مصاحبه کننده از بنده سوال کرد که در مورد سیاست بگو و من هم پاسخ دادم اهل سیاست و سیاست بازی نیستم ، مصاحبه کننده برآشفته شد و گفت که مگر نمی دانی سیاست ما عین دیانت ماست پس چرا اهل سیاست نیستی ؟؟؟؟ حال کاری نداریم که بعد ها همان شخص که به پست و مقام رسیده بود عذر بنده را از کار در اداره به خاطر فعالیت انتخاباتی و به قول ایشون سیاسی و نبودن در حزب و گروه ایشان خواستند .
این خود درددلی بود در قالب این مقاله حالا باید برم سراغ اصل موضوع یعنی همان سیاست زدگی آموزش و پرورش :
سال هاست که شاهد این موضوع هستیم که با تغییر هر دولتی و تغییر کابینه و با عوض شدن وزیر آموزش و پرورش تا مدتها بحث و رویکرد اصلی در آموزش و پرورش حول تغییر مدیران و گاهی حتی تا نیروهای پایین دستی چرخ می زند و حتی در دولت نهم شاهد این عمل در دو نوبت به خاطر تغییردو وزیرآموزش و پرورش در کابینه هستیم که خود باعث فرصت سوزی های بسیاری گشته است . و گاهی شاهدیم که این تغییرات وجه المصالحه بین نمایندگان ، احزاب و وزیر آموزش و پرورش شده است ، چنان که می بینیم گاهی نماینده ای که وظیفه او قانون گذاری و نظارت است تا حدی سطح و شان کاری و وظیفه ای خود را پایین می آورد که به دنبال این امر می افتد که فلان کس رییس آموزش و پرورش منطقه او شود و یا نشود ، و به جای استفاده از قدرت قانون گذاری و نظارتی خود از قدرت قهریه سیاستی خود با دید به آینده و برای بقای سیاسی و قدرتی خود استفاده می کند و آموزش و پروشی را که باید شانیت علمی ان حفظ شود دستاویز مسایل سیاسی خود و وابستگان سیاسی خود قرار می دهد . و باز می بینیم که این چرخه همیشه ادامه دارد و بیشتر مدیران به جای توجه به آموزش و پرورش هم و غم خود را صرف راضی نگه داشتن فلان نماینده یا بهمان گروه و دسته می کنند . که این خود بزگترین آفت آموزش و پرورش ماست . چرا که به خاطر همین سیاست بازی ها بسیاری از افراد علمی که در گرو ها و دسته های خاصی نیستند باید از چرخه اجرا حذف شوند و جای خود را به افراد نالایق سیاسی باز بدهند .
آیا نمی توان به جای سیاست بازی و سیاست کاری با سیاست تدبیری برای مشکلات آموزش و پرورش اندیشید ؟
آیا نمی توان به جای این همه فرصت سوزی برای تغییر مدیران آنهم با دید سیاسی به سیاست تغییر شیوه های نوین آموزشی روی آورد ؟
آیا نمی توان ...
در تعاریف پست های سیاسی ارائه شده توسط وزارت کشور شاهدیم که نامی از مسولین آموزش و پرورش برده نشده است ولی شاهدیم که سیاست بازی و سیاست کاری قسمت بدون انفکاک این وزارت خانه است و می بینیم دیگرانی که سیاسی به معنای واقعیند بازی های خود را در سر این وزارت خانه آنهم به علت بزرگ بودن و تاثیر گذار بودنش پیاده می کنند بدون هیچ سودی برای خود آموزش و پرورش .
حال به نظر شما سیاسی بازی های انجام شده در آموزش و پروش با تعریف نخستینی که از سیاست ارائه کردم همخوانی دارد یا خیر ؟
آیا همه این سیاست بازی ها برای بهکردِ امورند یا برای ارضاء حس قدرت طلبی بازی گران و بازی گردانان اصلی آن ؟
اما راهکارهای پیشنهادی من برای بری شدن آموزش و پرورش از سیاست بازی و سیاست کاری :
1 – از آنجایی که سیاست از مولفه ها وویژگی های دولت هاست بنابریان بهترین راهکار جدا شدن آموزش و پرورش از دولت است ، یعنی اینکه مانند حوزه های علمیه مدیریت مستقل پیدا کنند یا مانند سازمان ها و ارگانهای غیر دولتی زیر نظر رهبری اداره شوند.
2- نیاز داریم به یه فتوا یا دستور از مقامات بالای کشوری مبنی بر عدم فعالیت سیاسی در آموزش و پرورش مانند ارگانهای سپاه و بسیج و نیروهای نظامی .
3 - طولانی شدن مدت مسولیت رییس یا وزیر (یا هر نام دیگر مسول رده بالای آموزش و پرورش) به صورت دوره های 5 ساله و حداکثر 10 ساله مانند سازمانها و ارگان های زیر نظر رهبری .
در آخر به امید روزی که سیاست عین دیانت ما موجبات ترقی آموزش و پرورشمان را فراهم آورد ، یعنی بتوانیم با سیاست های آموزشی رشد و ترقی صد چندانی را در آن شاهد باشیم ، با سیاست اقتصادی صحیح مشکلات مالی مدارس را حل کنیم ، باز هم با سیاست اقتصادی صحیح به دور از سیاسی بازی مشکلات معیشتی فرهنگیان را حل کنیم ، با سیاست مدیرانی سیّاس و علمی برگزینیم که بتوانند با سیاست بهترین شیوه ها را برای آموزش و پرورش رقم بزنند . الهی آمیـــن .
پ ن 1 : عوض شدن ناگهانی رییس آموزش و پرورش استان مرکزی بهانه ای بود برای این نوشته .
Popularity: 7% [?]






